اندراحوالات بنده در هشت ماهگی :
روزهای خیلی سختی رامیگذرانم، چقدر سنگین شدم، حالا می فهمم سنگینی بارداری یعنی چه !!! بدنم دیگر کشش ندارد بیشتر از این را تحمل کند بیشتر از دو دقیقه نمیتوانم بایستم خیلی زود خسته میشوم. روز شماری می کنم برای دنیا آمدنتان، دیگر نمی توانم راه بروم یا راحت بنشینم هنگام راه رفتن یا نشستن به استخوان عانه من فشار می آید مجبورم به حالت دراز کش باشم دراین روزها هم که داریم یه دستی به سر و روی خونه می کشیم همه کارها افتاده رودوش مادربزرگهاو خاله ها به خصوص مامانی من هم نقش ناظر رو بازی می کنم خدا خیرشان دهد هروقت یادم بیاد برایشان دعا می کنم انشالله همیشه سلامت باشن و هر چی از خدا می خوان خدا بهشون بده حالا من و اطرافیانم مت...



