هفت ماهگی
تو ماه هفت بارداری به سر می برم یعنی تا الان شما 7ماه تمام با من وبوده اید روزبه روز هم زور بازوتون بیشتر می شود و لگدهایتان محکمتراحتمالا دارید عروسک بازی می کنید شاید هم فوتبال بازی می کنید .
دلم برایتان بگوید دکتر به من گفته خیلی تو این روزها ی آخرمواظب باشم تا دچار زایمان زودرس نشوم خدای نکرده اگر بخواهید زود بیایید برای هر سه مان سخت میشود.
این روزها خیلی سنگین شده ام به زوراز زمین بلند می شم و می شینم تازه فهمیدم سنگینی بارداری یعنی چه.
بیخوابی مچ درد و معده درد و گلاب به روتون ..... به سراغم آمده است .
دکتر امپول داده تا برای جلوگیری از زایمان زودرس بزنم .
خیلی دلم می خواهد این روزها زود تموم شود وسبک و چست و چابک بشوم راحت تو خیابونهای شهر بگردم مهمانی بروم راحت خودم خانه ام راتمیز و مرتب کنم .
این روزها استر س دارم از این که چطور می خوام از پس شما دوعروسک بر بیام با خودم می گم یعنی چطور میشه بعضی ها که می شنوند شما دوقلو تشریف دارید تو دلم من و همسری را خالی می کنن می گویند یکیش سخته چه برسه به دوتا پوستتون کنده شده و........
دیگه چیزی نمونده گل روی ماهتون رو ببینیم ولی وقتی به سختیهای این دوران فکر می کنم حس می کنم خیلی مونده تا شما بیایید
ازطرفی خوشحالم چون دوقلو هستید میدونم جذابیتها و شیرینیهای خاص خودتان را دارید به هر حال باید همه مسائل را به خدا سپرد و ازخودش کمک خواست .




هفت ماهگی 
