بزرگترین شک مثبت و شاد زندگیم
اولین باری که با همسری می رفتم سونو تو هفته 7 بارداری بودم تو ماشین خیلی فکر می کردم وخدا خدا میکردم نی نی سالم باشه وقلبش بزنه ...... بالاخره نوبت من شد و بدون همسری رفتم داخل برای سونو دکتر: دوقلو هستن من : منو می گید یه لحظه از خودم بدم اومد که چرا خدا رو دست کم گرفتم فکر و ذکرم این بود که قلبش می زنه یا نه ،سالمه یا نه الان دکترمی گه دوجنین زنده و باضربان قلب منظم شکه شده بودم ،هنگ کرده بودم و اون لحظه فقط و فقط داشتم بزرگی خدا رو احساس می کردم حس می کردم مورد لطف خاص خدا قرار گرفتم تو خوابم نمی دیدم یه روز دوقلو داشته باشم و خودم رو لایق یه همچین لطف بزرگی نمی دیدیم هق هق گریه می کردم که دیگه دکتر نت...



