ترانه و ترنمترانه و ترنم، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره
زندگی عاشقانه مازندگی عاشقانه ما، تا این لحظه: 19 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

ترنم یک ترانه از باغ آشتی زندگیمان

زایمان

1393/11/10 5:33
نویسنده : مادرپرنسس ها
175 بازدید
اشتراک گذاری

در آخرین سونو قل سمت راست 2500 و قل سمت چپ 2100 وزن داشتند . به خاطر اختلاف وزنی که بود باید یکشنبه 14 می رفتم سونو گرافی که خدا رو شکر به اونجا نرسیدیم

عصرروز 12 دی جمعه یکدفعه حس کردم تکان هاتون کم شده از اونجایی هم که از حاملگی خیلی خسته شده بودم به بابایی گفتم یه چاقو بیار بچه ها رو در بیاریم من راحت بشم

خلاصه تا شب صبر کردم دیدم تکان خوردنهابهتر نشد رفتیم درمانگاه گفت صدای قلب شون خوبه ولی چون تکان هاشون کمه باید بریم سونو گرافی ،ما هم رفتیم سونو شبانه روزی تقریبا یک ساعت رفت و برگشت طول کشید بماند که اونجا خوب برای خودتون تکان میخوردید و اون مرکز هم سونو گرافی دوقلویی نداشت ما هم برگشتیم خونه دکتر هم گفت ایراد نداره اگه تکان بچه‌ها خوب شده این وقت شب دنبال سونو نگردید.

اینقدراحساس سنگینی می کردم و تعادلم رو از دست داده بودم که تو مطب نزدیک بود زمین بیفتم .

ما هم اومدیم خونه، مامان بزرگ در رو باز کرد و تعجب کرد گفت این وقت شب کجا رفتید من هم  به شوخی بهش گفتم  فردا میریم برای زایمان ،خودم هم خبرنداشتم این حرفم درست از آب در میاد و شماها قراره فردا به دنیا بیایید.

پاهام هم کلی ورم کرده بود با خیال راحت خوابیدم ساعت 2:30 شب بود که یک دفعه از خواب پریدم احساس کردم  کیسه آب پاره شد من هم خوشحال و خندان از طرفی ناراحت که نکنه ریه بچه ها تشکیل نشده باشه چون آمپول تشکیل ریه رو دکترگفته بود نیاز نیست بزنم.

 ماهم زنگ زدیم به مادر بزرگ ها اومدن و از آنجایی  که ساک رو هم آماده نکرده بودیم هول هولی ساک و وسایل رو آماده کردن و تا را بیفتیم شد 4شب .

قبل از بارداری خیلی استرس برای زایمان داشتم ولی از وقتی باردار شدم همیشه سعی می کردم به زایمان فکر نکنم وقتی هم کیسه آبم ترکید از خوشحالی بال در آوردم که از حاملگی راحت می شم .باورم نمی شد، همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد و با کمک خدای مهربون خیلی خوب پیش رفت ،نمی دونم اینهمه شجاعت از کجا اومده بود

بالاخره همه چی رو به خدا سپردم و با اعتمادبه نفس بالا ساعت 7 صبح روز شنبه 13 دی ماه رفتم اتاق عمل  و با بی حسی سزارین شدم .

و ترنم خانم قل کوچکتر با وزن 2500 ساعت 7:25 دقیقه و ترانه خانم با وزن 2800 ساعت 7:26 دقیقه در بیمارستان میلاد تهران به دنیا اومدن .

پدرتون هم به خاطر این که برگه های دفترچه بیمه من تموم شده بود کلی دوندگی کرده بود اما همه چی به خیر گذشت و همه هزینه ها با بیمه حساب شد .

چون شما دونوگل زندگی من باعجله اومدید تو nicu  تحت نظر بودید .ترانه خانم هم خون جفت رو نوش جان کرده بود و حالش بد بودیه چند روزی رو هم به خاطر زردی تو دستگاه بودید.

چون حالم خیلی بد بود و نمی تونستم راه برم 13 دی نتونستم برم nicu  و ببینمتون

14 دی یک بار صبح رفتم دیدمتون چه قدر ناراحت شدم که بدنتون سوراخ سوراخ شده با گریه ترانه خانم منم گریه کردم چند بار ازش خواستم چشمش رو باز کنه که باز کرد ظهر روز یکشنبه 14 دی هم من مرخص شدم و شما دوتا موندید بیمارستان و من بدون نی نی اومدم خونه

تواین چند روزی که شما نبودید من راحتتر بودم و خوب می تونستم استراحت کنم تا شما که میایید حالم بهتر باشه اما از بیمارستان زنگ زدن و گفتن من باید برم اونجا بمونم و به بچه ها شیر بدم من هم 17دی رفتم بیمارستان قست مادران یه شب موندم تا به ترانه  و ترنم خانم شیر بدم خیلی سخت بود کلی حالم بدتر شد و روز چهار شنبه 18 دی با ترانه خانم اومدم خونه

عصر روزجمعه 19هم رفتم قسمت مادران تا به ترنم خانم شیر بدم یکبار که رفته بودم به ترنم خانم که تو دستگاه بود سر بزنم محتویات معدش بیرون ریخته بودو من چه قدر ناراحت شدم

 و بالاخره ترانه خانم روز 18 دی و ترنم خانم روز 20 دی از بیمارستان مرخص شدن

جالب اینجاست وقتی ترنم خانم مرخص شد و به خونه رسید هر دو تون شروع به گریه کردید اونم از نوع جیغ های بنفش :-)

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)