ترانه و ترنمترانه و ترنم، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره
زندگی عاشقانه مازندگی عاشقانه ما، تا این لحظه: 19 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

ترنم یک ترانه از باغ آشتی زندگیمان

پادشاه خانه ما

هفت سالی بود من در خانه پادشاهی می کردم این طور که بوش میاد شما قراره جانشین من بشید و پادشاهی رو از من بگیرید چون پدرتون خیلی قربون صدقه تون میره کم کم داره بهتون حسودیم میشه بعضی وقتها حس می کنم حووداره میادسرم. اشکال نداره قبول بیایید سه تایی پادشاهی کنیم آخه من گناه دارم چطور از دلتون میاد پادشاهی رو از من بگیرید  ...
16 آذر 1393

سونوداپلرهفته بیست ونهم

  هفته 29 بارداری رفتم سونوداپلررنگی برای اینکه مشخص بشه که وضعیت جفت و خون رسانی به شما چطوره تو این سونو مشخص شدعلوسک کوچولوی سمت راستی 2100 گرم هست و خون بهش زیاد می رسه و علوسک کوچولوی سمت چپی 1660گرم هست و خون به اندازه بهش میرسه این اختلاف وزن کمی جای نگرانی داره و نظر دکتر براین بود که دوباره باید سونو بدم تا یه وقت به مشکل برنخوریم و گفت اگه همین وضعیت ادامه پیدا کنه زایمان جلو میفته و براتون خطر داره چون احتمال سندرم انتقال خون از قلی به قل دیگه وجود داره . به خاطرهمین می گن دوقلوداشتن برای دیگران و کسایی که بیرون ماجرا هستن شیرینتره ولی ماهایی  که تو خود ماجرهستیم کلی استرس و نگرانی و زحمت باید بکشیم و کلی خطر با...
13 آذر 1393

حس مادر و پدری

تا 5 ماهگی با همسری که صحبت می کردیم به این نتیجه رسیدیم که هنوز انس زیادی با مادربودن و پدر بودن نگرفته ایم ، نمی دانم همه مثل ما هستند یا ما دیرانس می گیریم یه جورای حس می کنیم مادر و پدر بودن برایمان سنگین است ،خوبه که خدا رو شکر سنمون هم پایین نیست و از بچگی در اومدیم و از اردواجمون هم 7 سال گذشته .  اما الان که تو ماه هفت هستیم حس می کنیم نه بابا مثل اینکه قضیه شوخی نیست ما داریم بچه دار می شیم یه جورایی باور کردیم به خاطر همین هم حس مادر و پدری بهمون دست داده و روز شماری می کنیم برای اومدن شمادو نازنین  ...
11 آذر 1393

خبربزرگ!!!!!!

شب عید قربان به مامان بزرگ خبر دادیم که نوهاش دوتا هستن مامان بزرگ :اینقدر ذوق زده شده بود که نفس نفس میزد و دستش رو قلبش گذاشته بود واقعا براش شک بزرگی بود فیلم هم گرفتیم تا هم خاطره بشه و شماهم ببینید که با اومدنتون مامان بزرگ چه قدر ذوق زده شده البته سر من هم بی کلاه نموند یه مژدگانی دریافت کردم.                                                                 ازخوشحالی می گفت میخوام به همه زنگ بزنم بگم . میگفتش که دیدیدگفتم شما اینقدر صبرمیکنید بچتون دوقلو...
14 مهر 1393

دخمل های سوگلی ما

همیشه استرس داشتم و کلی قلبم تالاب و تولوب می کرد  که نکنه تو سونو مشخص بشه دو تا پسر دارم  چون فکر می کردم از پس تربیت و نگهداری دوتا پسر بر نیام معمولا هم که پسرها شیطون میشن و از دیور راست بالا میرن با این حال  همیشه به خدا گفتم هر چی صلاح میدونی دختر یا پسر بهمون بده و لی میدونی هر دومون دختر خیلی دوست داریم اگه صلاحت بود دختر بده فقط صحیح و سالم باشن تا اینکه امروز متوجه شدیم خدای مهربون دوتا دخمل سوگلی بهمون هدیه داده تو سونوگرافی هم خداروشکر همه چی سالم بود ومشکلی نبودو مشخص شد دفعه قبل اشتباه شده و شما در دو کیسه جدا از هم هستید ولی از یک جفت تغذیه می کنید . خیلی خوشحالم که دوتا تون همجنس هستید حتما دوستای خوبی برای ...
9 مهر 1393

فسقلی های خوش قدم

  قربون قدمهای کوشولوتون برم فسقلی های من هنوز نیومده به یمن قدمتون اتفاقات خیلی جالبی برامون افتادکه که شکه شدیم فسقلی های خوش قدم من  به نظر من همه بچه ها خوش قدم هستن شما زرنگ بودید و قبل اومدنتون خوش قدمیتون رو به ما اثبات کردید . ...
30 شهريور 1393