ترانه و ترنمترانه و ترنم، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره
زندگی عاشقانه مازندگی عاشقانه ما، تا این لحظه: 19 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

ترنم یک ترانه از باغ آشتی زندگیمان

عطش محبت

  وقتی سعادت مادر یا پدر شدن را پیدا می کنی  حس می کنی عطش داری و تشنه ای   تشنه مهر و محبتی    اما اینبار تشنه محبت کردنی، نه محبت دیدن بله موظفی تمام مهری که داری  با تمام وجود نثار دلبندت کنی چون او محتاج محبت و آغوش گرم توست تا قبل از این پدرومادرت محبتشان را نثار تو می کردند  ،حال دیگر نوبت توست که   همچون ابر بهارکه زمین را سیراب می کند تو هم دل فرزندت را از عشق ومحبت سیراب کنی .   ...
16 آذر 1393

شکرگذاری خداوندمتعال

گاهی وقتها با تمام وجود م حس می کنم بسیارعاجزم از شکرگذاری این نعمتی که خدا به من عطا کرده و به یکباره مرا مادر دو فرزند آن هم دو دخترنازنین کرده ،جنسیتی که همیشه دوست داشتم . بارها و بارها از ته دل و جان حتی با اشک گفته ام خدایا شکرت که این نعمت را که به من دادی ،این نعمت راازمنتظرین دریغ نکن. اما این شکر گذاریها راضیم نمی کند خیلی فکر کردم تا اینکه به این نتیجه رسیدم اگر شماها را خیلی خوب بتوانم تربیت کنم و تحویل جامعه دهم آن وقت است که شکر این نعمت الهی را به جا آورده ام . امید دارم با کمک خداوند متعال بتوانم به این هدفم جامع عمل بپوشانم .
16 آذر 1393

گلهای خوشبو خانه ما

  دو امانت خیلی بزرگ و پاک وسپید و نورانی از جانب خداوند متعال به من واگذار می شود که آن هم قلب یا دل شماست شمادوگل خوشبوزندگی با رضایت خداوند پابه خانه ما می گذاریدومنشمارابه دیدیه امانت خیلی مهم وبزرگ میبینم من اعتقاد دارم دل هر کسی را مادرش است که جلا میدهد یا مکدرمی کند آن هم از طریق رفتار و گفتار و کردار و در نهایت عملش من یقین دارم هرفرزندی بخصوص دختر از نظر منش و کردارآیینه تمام نمای مادرش است با این اوصاف لازم میدانم در اعمال وکردارم تجدید نظر کنم چون حس می کنم از این به بعد الگوی رفتاری این دو دختر خواهم شد واقعا از قدیم راست گفته اند که مادر را ببین و دختر رابگیر من شکی به این جمله ندارم بعد از عمر...
16 آذر 1393

پادشاه خانه ما

هفت سالی بود من در خانه پادشاهی می کردم این طور که بوش میاد شما قراره جانشین من بشید و پادشاهی رو از من بگیرید چون پدرتون خیلی قربون صدقه تون میره کم کم داره بهتون حسودیم میشه بعضی وقتها حس می کنم حووداره میادسرم. اشکال نداره قبول بیایید سه تایی پادشاهی کنیم آخه من گناه دارم چطور از دلتون میاد پادشاهی رو از من بگیرید  ...
16 آذر 1393

رمزورود به دلم

به یادم می آورم روزی از روزها پدرتان رمزورود به دلم را یافت و خودش را در دلم جا کرد. رمز ورودبه دل مراکسی جزپدرتان نداشت میدانم پدرتان رمز ورود به دلم را برای شما فاش کرده و شما هم خودتان را در دلم جا کرده اید. رمز ورود دل من ،پاکی و صداقت بود شماهم که چیزی از پاکی کم ندارید ،شما از پاکترین ها هستید     ازشما می خواهم رمزدل مرا به خواهر یا برادر دیگری ندهید چون دگر نمی خواهم به جز شما سه نفر کس دیگری این رمز را داشته باشد . لطفا راز نگه دار باشید به نفع خودتان است امیدوارم با ورود به این دنیا دلتان زنگار نبندد واین پاکی تا ابد پاینده باشد.     ...
11 آذر 1393

فرزندان وارثان پدرومادر

تصورماهمیشه براین بوده که فرزندان وارث ملک و املاک وثروت پدر و مادر هستند مهمتر از آن  فرزندان وارث اخلاق و منش و فرهنگ و بینش پدران و مادرانشان هستند پس باید خیلی مراقب بود . خداکندما چیز خوبی برایتان به جا بگذاریم
11 آذر 1393

مادرانه

وقتی واژه مقدس مادریا پدرروی جسم و جانت سایه می افکند وبا تمام سلولهای بدنت حس می کنی مادر یا پدرشدی سنگینی یک مسئولیت بزرگ را روی دوشت حس می کنی مهر و محبت  دردلت شعله می زند در چشمانت غم و شادی موج میزند دلواپسی ها و نگرانیها در دلت رخنه می کند دستان گرم و صمیمیت آماده نوازش کردن است لبهای داغت آماده بوسه زدن بر گونه سرخ فرزندت میباشد آغوش گرمت پذیرای وجود کودکت می باشد حس می کنی خودت باید مثل یه کوه قوی باشی تا فرزندت به تو تکیه کند همه تکیه گاهش تو هستی او کسی را مهربانتر از تو ندارد همیشه دلت در انتظار فردایی به سر می برد تا قد کشیدن فرزندت راببینی و این چه قدر شیرین است چه شبها که از نگرانی پلک ...
11 آذر 1393